X
تبلیغات
روز های روشــــنــــ

روز های روشــــنــــ

بیچاره عروسک،دلش می خواست زارزار گریه کند اماخنده را بر لبانش دوخته بودند

قلب

حضورت در قلبم مثل نفس کشیدن است

آرام

بیصدا

اما همیشگی...

[ پنجشنبه هفتم فروردین 1393 ] [ 12:6 ] [ شقایق ] [ ]

بودنت مهم است ...


وقتی تــــــــو هوایم را داری هوا هم خوب میشود ...

اصلا هوا هم به هوای تــــــــو خوب میشود ...!!!


بودنت مهم است ... همین !

[ پنجشنبه هفتم فروردین 1393 ] [ 11:38 ] [ شقایق ] [ ]

استاد

از استادی پرسیدﻧﺪ :ﺁﯾﺎ ﻗﻠﺒﯽ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻮﺩ؟

ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ : ﺑﻠﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ.
ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ :ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﯾﺪ؟
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺩﺳﺖ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯾﺪ؟

[ پنجشنبه هفتم فروردین 1393 ] [ 11:36 ] [ شقایق ] [ ]

نترس


نتـــــــــرس . . . 

اگـــــــر همــــــــ بخـــــواهمــــــــ

از ایـــن دیــــــــوانـه تـر نمیــشومـــــــــ !
 

گفـــــته بودمــــــــ بی تـــو سخــــت میگــــــذرد بـی انـصـافــــــــ !


حـــــرفمــــــ را پس میگــیرمـــــــــ


بــی تــــــو انگـــــــار اصـلا نمـیگــــــذرد!

 

[ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 ] [ 11:25 ] [ شقایق ] [ ]

بادکنک


برای فرزند عزیزم از بین تمام اسباب بازیها یک بادکنک می خرم

چون بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به بچه یاد میده.

 بهش یاد میده که باید بزرگ باشه اما سبک، تا بتونه بالاتر بره.

 بهش یاد میده که چیزای دوست داشتنی می‌تونن توی یه لحظه

 حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن

پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه.

و مهم‌تر از همه بهش یاد میده که وقتی چیزی رو دوست داره

 نباید اون قدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره

 که راه نفس کشیدنش رو ببنده، چون ممکنه برای همیشه از دستش بده.
[ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 ] [ 11:23 ] [ شقایق ] [ ]

بیـــ معـــرفـــتـــــــــ


هر آدميــ توو زندگيش ؛

يه بيــ معرفتــــ داره ....

که اون بيــ معرفتــــ ،

يکي از دوستـــ داشتنيـــ ترين آدمايـــ روزگاره ... !!!

[ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 ] [ 11:22 ] [ شقایق ] [ ]

حقیقت رفتن...

امکان هجرت تو

تراوش می کند،از خطوط مبهم نگاهت

من پیشتر،دیده بودم

جرقه محال ماندنت را

در سایش دستانمان به رفتنت ایمان دارم،

چون ماهی آزاد به جریان آب

نبودنت،

مرا در سطح بزرگ اشکهایم پر از عطش میکند

چقدر سنگین شده اند شانه هایم!

آخر بعد از تو ترازوی تنهایی ام شده اند...

[ دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392 ] [ 18:48 ] [ شقایق ] [ ]

عشق لحظه ای...

سالها...

پنهانت کرده بودم

در سبزینه آن گیاهی که در

کالی احساسم روئیده بود

احساسم را کشتم

در هیاهوی نوبری بلوغ

و دچارت شدم در ناهوشیاری تنم

خواستنم ریشه در ابدیت داشت

سالها...

من ندانستم تو

عشق از " گلشن امروز " میخواهی

و بودن از " خوشه الان " میچینی...

[ دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392 ] [ 18:47 ] [ شقایق ] [ ]

رویای یخی

پر میکرد یادت، همه حجم خالی فضایم را

و خواستنت شیطنت میکرد، در مسیر نبض رگهایم

بوته نورس احساسم، ریشه دوانده بود در تری اشکهایم

همه روزه، میشنیدم صدای عشق را

حتی در قیژ قیژ، لولای در قدیمی

همه شب;

پشت پرده، سایه ای از جنس تو اردو زده بود

رویای هم آغوشیت نخ بادبادکی بود

که مرا بالا میکشاند تا دب اکبر

و در مجادله ناکوک دل و عشق،

کوچکتر از باخته شده بود "عقلم"

تو میدانستی;

رویای شیرینم، یخیست

"هایش" کردی

چه ساده تبخیر شد از گرمی نفسهایت...
[ دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392 ] [ 18:46 ] [ شقایق ] [ ]

تنیهایی من

smsiha.net ghame eshgh جملات احساسی و عاشقانه مرداد 91

قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق

عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست

چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!

که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی

و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی

و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی

و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری...

[ دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392 ] [ 18:45 ] [ شقایق ] [ ]

این روز ها

|http://www.atrebaroon.blogfa.com|عکس های عاشقانه|http://www.atrebaroon.blogfa.com|


نمیدونم این روزهام چطور میگذره فقط میدونم که میگذره.با ابهام،با یک گیجی ممتد،با

خلسه ای بی پایان....شاید به آرامش قبل از طوفان بیشتر شبیه باشه.میدونم قراره

طوفانی در درونم اتفاق بیفته اما هیچ ذهنیتی در موردش ندارم...
[ دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392 ] [ 18:44 ] [ شقایق ] [ ]

بی تو

بی تو تنها...

غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق

یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق

بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار

اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار

زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی

رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی

آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک

اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک

تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود

دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود

تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری

تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری

پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی

تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی

داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن

رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون

تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق

منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق

نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه

تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه

عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک

گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک

نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش

شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش

و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره

پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره

اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم

بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم

ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد

روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد

بـه خـدا نـمــیـری از یاد

[ دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392 ] [ 18:43 ] [ شقایق ] [ ]

پاییز

باز هم پاییز...

باز هم ترانه های ناتمام

سر گردان میان هوای پر باد و باران دلم

چه می کند این پاییز با دلم!

عجب حال و هوای عاشقانه ایست

این روزهای خنک پاییزی

نسیمی که زیر پوست صبح من می رقصد

هر چند صبح تنهایی ست

و آفتاب کوچک ظهرهایش

با تمام نبودنت

دلتنگی غروب غمناکش

و سکوت دلگیر شب هایی که:

جای خالی تو را در آغوش جستجو میکند

و این پاییز چه می کند با دل من!

یاد بارانی که روی پوست من و تو نم زد

و ما گفتیم عشق را زیر باران دیدیم

من به پاییز بودن تمام سال عادت کرده ام!

اما به ندیدن تو...

[ دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392 ] [ 18:42 ] [ شقایق ] [ ]

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد

بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم

و آن را قبل از چیدن روگونه هایت می کارم

تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

asheghanehaaa92_blogfa_99.jpg

[ جمعه پانزدهم آذر 1392 ] [ 20:54 ] [ شقایق ] [ ]

عشق من

دختره از پسره پرسید:من خوشگلم؟

گفت:نه...

گفت:دوسم داری...؟!
...
گفت:نچ

ادامه مطلب
[ جمعه پانزدهم آذر 1392 ] [ 20:52 ] [ شقایق ] [ ]

عاشقانه

یه وقتایی لازم نیست حرفی زده شه بین دو نفر...

همین که دستت رو آروم بگیره.....

یه فشار کوچیک بده.....

این یعنی من هستم تا آخرش.....

همین کافیه....!

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آب رفتند چشمانم از بس که شستم و همچنان نبودنت را میبینم. . ..

پس چه میگفتی سهراب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


پایانی برای قصه ها نیست،

نه بره ها گرگ میشوند نه گرگها سیر!


خسته ام از جنس قلابی آدمها...


دار میزنم خاطرات کسی را که مرا دور زده،


حالم خوب است...


اما گذشته ام درد میکند!!


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


دلتنگ شده ها . . .

نمیدانم ...؟ شاید برای تو یا برای دیروزهایی که با تو بودم


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


تو که نباشی بهشت هم برود به جهنم . .

[ پنجشنبه چهاردهم آذر 1392 ] [ 12:49 ] [ شقایق ] [ ]

رابطه

جملات قصار زیبا از بزرگان   جملات کوتاه و آموزنده و جالب جدید
[ پنجشنبه هفتم آذر 1392 ] [ 17:53 ] [ شقایق ] [ ]

اعتماد

[ پنجشنبه هفتم آذر 1392 ] [ 17:52 ] [ شقایق ] [ ]

زلال باش

زلال باش...

پرندگان به برکه های آرام پناه می برند،

و انسان ها به دلهای پاک...

چون دل های پاک همچون برکه های آرام اند

و دیگران بدون هیچ وحشتی به آن ها اعتماد می کنند...


[ پنجشنبه هفتم آذر 1392 ] [ 17:49 ] [ شقایق ] [ ]

گل

گلی از شاخه اگر می چینیم

برگ برگش نکنیم

و به بادش ندهیم!

لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم

و شبی چند از آن

هی بخوانیم و ببوسیم و معطر بشویم

شاید از باغچه ی کوچکِ اندشه مان گل روید...!


 


[ پنجشنبه هفتم آذر 1392 ] [ 17:47 ] [ شقایق ] [ ]

بگوبادلم مهمانی

دلخوشی هایم کم نیست
همه چیز هست برای تنها نبودن
اما
من دنبال کسی هستم برای باهم بودن
دلخوشی من زمزمه کردن نام توست
زیر لبهایم میترسم آن را هم از من دریغ کنی
آهسته در گوش خیالم بگو با دل من میمانی

[ پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391 ] [ 10:52 ] [ شقایق ] [ ]

ازیاد رفته

ياد بگذشته به دل ماند و دريغ

نيست ياري كه مرا ياد كند

ديده ام خيره به ره ماند و نداد

نامه اي تا دل من شاد كند


خود ندانم چه خطائي كردم

كه ز من رشته الفت بگسست

در دلش جائي اگر بود مرا

پس چرا ديده ز ديدارم بست


هر كجا مي نگرم، باز هم اوست

كه بچشمان ترم خيره شده

درد عشقست كه با حسرت و سوز

بر دل پر شررم چيره شده


گفتم از ديده چو دورش سازم

بي گمان زودتر از دل برود

مرگ بايد كه مرا دريابد

ورنه درديست كه مشكل برود



مي كشندم چو در آغوش به مهر

پرسم از خود كه چه شد آغوشش

چه شد آن آتش سوزنده كه بود

شعله ور در نفس خاموشش


شعر گفتم كه ز دل بردارم

بار سنگين غم عشقش را

شعر خود جلوه ئي از رويش شد

با كه گويم ستم عشقش را


مادر، اين شانه ز مويم بردار

سرمه را پاك كن از چشمانم

بكن اين پيرهنم را از تن

زندگي نيست بجز زندانم


تا دو چشمش به رخم حيران نيست

به چكار آيدم اين زيبائي

بشكن اين آينه را اي مادر

حاصلم چيست ز خود آرائي


در ببنديد و بگوئيد كه من

جز او از همه كس بگسستم

كس اگر گفت چرا؟ باكم نيست

فاش گوئيد كه عاشق هستم


قاصدي آمد اگر از ره دور

زود پرسيد كه پيغام از كيست

گر از او نيست، بگوئيد آن زن

ديرگاهيست، در اين منزل نيست
[ یکشنبه دوازدهم آذر 1391 ] [ 21:8 ] [ شقایق ] [ ]

وب

سلام به اوناییکه به وبلاگم سر زدند خوشحال میشم به وبلاگ جدیدم سر بزنیدwww.23456.blogfa.com

[ پنجشنبه سیزدهم مهر 1391 ] [ 15:30 ] [ شقایق ] [ ]

فاصله ها

در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشش داری

دستهای تو توانایی آن را دارد

که مرا زندگانی بخشد

چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی

و تو چون مصرع شعری زیبا

سطر برجسته ای از زندگی من هستی

دفتر عمر مرا با وجود تو

شکوهی دیگر

رونقی دیگر هست

می توانی تو به من زندگانی بخشی

یا بگیری از من آنچه را می بخشی

من به بی سامانی ، باد را می مانم

من به سرگردانی ، ابر را می مانم

من به آراسته گی خندیدم

منه ژولیده به آراسته گی خندیدم

سنگ طفلی  اما

خواب نوشین کبوتر ها را در لانه می آشفت

قصه ی بی سر و سامانی من

باد با برگ درختان می گفت

باد با من می گفت :

" چه تهی دستی مرد ! "

ابر باور می کرد

من در آئینه رُخ خود دیدم

و به تو حق دادم

آه ... می بینم ، میبینم

تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی

من به اندازه زیبایی تو غمگینم

چه امید عبثی

من چه دارم که تو را در خور ؟!

هیچ !

من چه دارم که سزاوار تو ؟!

هیچ !

تو همه هستی من

هستی من

تو همه زندگی من هستی

تو چه داری ؟! .... همه چیز

تو چه کم داری ؟! ...هیچ !

بی تو در می یابم

چون چناران کهن

از درون تلخی واریزم را

کاهش جان من ، این شعر من است

آرزو می کردم که تو خواننده ی شعرم باشی

راستی .... شعر مرا می خوانی ؟!

باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی

نه .... دریغا ، هرگز ُکاشکی شعر مرا میخواندی!!!

[ یکشنبه نهم مهر 1391 ] [ 18:22 ] [ شقایق ] [ ]

جوابم کن

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابريشم

چند وقتی است که تنها به تو می انديشم

به تو آری٬ به تو يعنی به همان منظر دور

به همان سبز صميمی به همان باغ بلور

به همان زل زدن از فاصله دور به هم

يعنی آن شيوه فهماندن منظور به هم

به تبسم به تکلم به دل آرايی تو

به صبوری به خموشی به شکيبايی تو

شبهی چند شب است آفت جانم شده است

اول نام کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است

يک نفر مثل خودم ٬ عاشق ديدار من است

يک نفر ساده ٬ چنان ساده که از سادگيش

می توان يک شبه پی برد به دلدادگيش

آی بی رنگ تر از آينه ! يک لحظه بايست

راستی ٬ اين شبهه هر شبه تصوير تو نيست

حتم دارم که تويی آن شبهه آينه پوش

عاشقی جرم قشنگی ست ٬ به انکار مکوش

[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 18:19 ] [ شقایق ] [ ]

گل

   sms-jok.royablog.com شعرو متن عاشقانه

ه حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر شعرم نشکفته خشکید !
به حرمت اشک ها و گریه های سوزناکم. نه تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !
میبنی قصه به پایان رسیده است و من همچنان در خیال چشمان زیبای تو ام که ساده فریبم داد!
قصه به آخر رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !

[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 18:1 ] [ شقایق ] [ ]

انتخاب





درگیر رویای توام

منو دوباره خواب کن

دنیا اگه تنهام گذاشت

تو منو انتخاب کن

دلت از آرزوی من

انگار بی خبر نبود

حتی تو تصمیمای من

چشمات بی اثر نبود


خواستم بهت چیزی نگم

تا با چشام خواهش کنم

درها رو بستم روت تا

احساس آرامش کنم

باور نمی کنم ولی

انگار غرور من شکست

اگه دلت میخواد بری

اصرار من بی فایده است


هرکاری می کنه دلم

تا بغضمو پنهون کنه

چی می تونه فکر تورو

از سر من بیرون کنه

یا داغ رو دلم بزار

یا که از عشقت کم نکن

تمام تو سهم منه

یه کم قانعم نکن


خواستم بهت چیزی نگم

تا با چشام خواهش کنم

درها رو بستم روت تا

احساس آرامش کنم

باور نمی کنم ولی

انگار غرور من شکست

اگه دلت میخواد بری

اصرار من بی فایده است

 
[ چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ] [ 11:20 ] [ شقایق ] [ ]

اسمم داره یادم میره...

اسمم داره یادم میره چون تو صدام نمیکنی

حالا که عاشقت شدم تو اعتنا نمیکنی

دلتنگ تر میشم ولی نشنیده میگیری منو

هنوز همه حالِ تورو از من فقط میپرسنُ

با این که با من نیستی دیوونه میشم از غمت

اصلا نمیخوام بشنوم که اشتباه گرفتمت

داشتنِ تو کوتاه بود اما همونم کم نبود

گذشته بودم از همه، هیچ کس به غیر تو نبود

.

حقیقتُ میدونی و از من دفاع نمیکنی

کنارِ تو میمیرم و تو اعتنا نمیکنی

مردم تورو از چشم من امشب تماشا میکنن

فردا غریبه ها منو پیش تو پیدا میکنن

کاش اتفاقی رد بشی از کوچه های دلخوری

به روم نیارم که چقدر میخوام که از پیشم نری

هربار با شنیدن صدای تو آروم شدم

حتی واسه ی رفتنت پیش همه محکوم شدم



اسمم داره یادم میره چون تو صدام نمیکنی
حالا که عاشقت شدم تو اعتنا
دلتنگ تر میشl ولی نشنیده میگیری منو
هنوز همه حالِ تورو از من فقط میپرسنُ

[ جمعه بیست و هفتم مرداد 1391 ] [ 13:37 ] [ شقایق ] [ ]

آخرین نامه

 

دلم می خواد هی چیزی رو بدونی

دیگه نه عاشقی نه مهربونی

منم دیگه تصمیمم وگرفتم

اصلا نمی خوام که پیشم بمونی

دیشب که داشتم فکرامو می کردم

دیدم با توتلف شده جوونی

یه جا یه جمله قشنگی دیدم

عاشقو باید از خودت برونی

چه شعر هایی من واسه تو نوشتم

تو همه چیز بودی جز آسمونی

یادت می یاد منتم وکشیدی؟

تا که فقط بهت بدم نشونی؟

یادت می یاد روی درخت نوشتی

تا عمر داری برای من می خونی؟

یادت می یاد حتی سلام من رو

گفتی به هیچ کسی نمیرسونی

حالا بیار عکسامو تا تموم شه

اگر که وقت داری اگه میتونی

نگو خجالت می کشی می دونم

تو خیلی وقته دیگه مال اونی

خوش باشی هرجا که میری الهی

واست تلافی نکنه زمونی

 

 

[ سه شنبه ششم تیر 1391 ] [ 16:5 ] [ شقایق ] [ ]

زندگی

 

                 زندگی زیباست چون تصویر ماست ، ولی من باز پنهانی تو راهم آرزو کردم.

[ یکشنبه چهارم تیر 1391 ] [ 1:36 ] [ شقایق ] [ ]